اولین خنده های جوجو
حدودا یک ماه ونیم از به دنیا آمدنت گذشته,این روزا به قول دایی جونت اخلاق پیدا کردی,کلی خنده های خوشگل برامون میکنی. البته تو مقصر نیستی,آخه همش دلت درد میکنه و اونه که نمیذاره خوش اخلاقتر بشی. اینم یه عکس از اولین خنده های جوجومون... ...
نویسنده :
عمه جون
10:30
مهمونی جوجو
پنج شنبه 28 بهمن 1389 اگه بدونی امروز خانمون چه خبریه؟مامان جون برات مهمونی کرده و کل فامیل هستند, شصت نفر مهمان داریم,خاله خانومم(همون خاله خودم)دو روزی میشه واسه کمک آمده پیشمون. برات کلی گیفت درست کردیم و به همه هدیه دادیمشون و توام کلی هدیه گرفتی. ...
نویسنده :
عمه جون
20:30
جوجومون اوخ شده
امروز دوشنبه 25 بهمن 1389 اوه اوه امروز قراره جیزت کنن,اگه بدونی قراره چه بلایی به سرت بیارن؟؟؟ امروز مامان و بابا و خاله جون بردنت واسه ختنه پیش دکتر,مامان و بابات از ر...
نویسنده :
عمه جون
20:00
فسقلی
یک هفته حدودا از به دنیا آمدنت گذشته و نافتم افتاد,دیگه هم خوشگلتر شدی هم راحتر میشه حمامت کرد,تو این یه هفته هنوزم خوابه درستی نداری و خیلی هم گریه ...
نویسنده :
عمه جون
23:59
ورود عرفان به خانه
12 بهمن 1389 روزی که واسه اولین بار عرفان وارده خانه اش شد امروز قراره از بیمارستان مرخص بشی و بیای تو خانه ای که توش سالیان سال همراه با پدر و مادرت زندگی کنی و ایشالا به بهترین مراحل تو زندگیت برسی. مامان جونم برای ورود تو و مامانت کلی گل تزیین کرد. ظهر بود که تو و مامانت رو آوردن خانه,واسه اولین بار بغلت کردم وای خیلی با حال بود ولی خودمونیم ها خیلی کوجولو بودی... اینم عکس اولین ورود به خانه,الان که با مامانت عکس هاتو نگاه میکنیم می گیم چقدر زشت بودی اون موقع ها . شوخی میکنم,تو اگه زشت ترینم باشی واسه ما خوشگل ترین بچه روی زمینی. ...
نویسنده :
عمه جون
19:25
عرفان اخمو
الان چند روزی میشه که آمدی خانه,نه خواب داری نه خوراکه درست حسابی,بیچاره مامان بابات هر دو فقط چند ساعت بیشتر نمیخوابن,بابات که هر روز تو مترو خوابش میبره از بی خوابی. مامان جونتم...
نویسنده :
عمه جون
22:52






