اولین ملاقات فرشته کوچولو و مامانش
دوباره می خوام از حس های مامانت وقتی از اتاق عمل آوردنش بیرون بنویسم:
درد داشتم,سردم بود و همه حرف ها را می شنیدم,دور و بریا می گفتن یه پسره بور
شکله باباش که خیلی ام گریه می کنه.
بعد از چند ساعت که حالم بهتر شد آوردنت تا شیرت بدم,وقتی دیدمت احساس سبکی
کردم,برای اولین بار احساس تمام مادرهای دنیا رو درک کردم.
وای که چه حسی وقتی انسان برای اولین بار بچه خودش رو بغل می کنه,
بو می کنه.....
بوی بهشت میدادی عزیزم,تو هدیه خدا بودی که فرشته ها روزه 11 بهمن برای ما
آوردن.
پسرم وقتی برای اولین بار تو را دیدم و با آن چشمهای معصومت به من نگاه کردی
احساس کردم که بابات به من نگاه میکنه,خیلی دوست داشتم که شبیه بابات باشی.
رنگ چشمات عشق دوباره به من هدیه کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین ملاقات فرشته کوچولو و مامانش 
