آرزوی عمه شدن
.gif)
اینجا دیگه از تاریخ های دقیق خبر ندارم ولی همین روزها بود که من و مامان جون و
باباجون از شمال آمدیم و مامانت به من گفت که حامله اس.
من که اول باورم نشد وقتی دیگه دیدم جدیه کلی جیغ کشیدم.
( وای خدا جونم به آرزوم رسیدم)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آرزوی عمه شدن
